۱۳۸۹ خرداد ۲, یکشنبه

جعقر پناهي و محمد نوريزاد هر دو داخل زندانهاي رژيم در حال جان دادن هستند و سكوت ناباوررانه و كثيف محافل خفقان گرفته هنري و ادبي كشور اين حس لعنتي را به آدم القا ميكند كه در اين كشور براي خود كسي شدن يعني هيچ شدن ،يعني مسخ شدن. در اين كشور به جايگاهي رسيدن يعني هجوم بيم و ترس از دست رفتن موقعيت به دست آمده و بي شرف شدن..و در آنها فرداي حقير روياهاي خود را ميبيني و باورت نميشود.چرا هيچ كاري نمي كنند؟از چه مي ترسند؟چطور سقوط در كثافت بي تفاوتي و تحقير و عذاب وجدان و شرم را به اعتراضي شرافتمندانه ترجيح مي دهند؟

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر